تبليغاتX

دلم از خیلی روزا با کسی نیست






نميشه دل به هركس داد

نميشه از نفس افتاد

پرنده با پر بسته

نميشه از قفس آزاد

نميشه شب به شب خوابيد

فقط كابوس وحشت ديد

نميشه در سكوت خود

صداي گريه رو نشنيد

نميشه غرق در غم بود

ولي از گريه رو گردوند

نميشه تا ته آواز

فقط از ترس فردا خوند

گلوي ساز دلتنگي

پر از فرياد خاموشه

دوباره سر بده  هق هق

بذار دست صدا رو شه!

نميشه دل به هر كس داد

نميشه دل به هر كس بست

نميشه رفت و راهي شد

رسيد اما به يك  بن بست

چه رسمه ناهماهنگي

هميشه رسم تقديره

نميشه بود و عاشق بود

واسه عاشق شدن ديره

نميشه غرق در غم بود

ولي از گريه رو گردوند

نميشه تا ته آواز

فقط از ترس فردا خوند

گلوي ساز دلتنگي

پر از فرياد خاموشه

دوباره سر بده  هق هق

بذار دست صدا رو شه!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 13:27 توسط علی |





میشه پروانه بود و به هر گلی نشست

اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . . .

.

.

.

واقعیت است جاذبه تو

از بس جذابی

می خواهم تو را به نیوتن ثابت کنم . . . !

.

.

.

دلم غرق تماشا بود، رفتی / میان اشک و آه و دود رفتی

کنار حسرتی دیرینه ماندم / بهار من، گل من، زود رفتی . . .

.

.

.

من و یاد تو و یک سینه تنگ

شبی تار و سه‌تاری خسته آهنگ

کمی با چشمهایم مهربان باش

مزن ای دوست بر آیینه‌ات سنگ . . .

.

.

.

خوش به حال آنکه قلبش مال توست

حال و روزش هر نفس، احوال توست

خوش به حال آنکه چشمانش تویی

آرزوهایش همه آمال توست

.

.

.

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . . .

.

.

.

گرچه آلوده ی دنیای فریبم اما سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم ،

دل من عاطفه را می فهمد ، با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم . . .

.

.

.

بجز دستت ندارم یار دیگر / بجز آیینه بازی کار دیگر

چو بستی چشم را آیینه بشکست / نگاهم کن فقط یک بار دیگر . . .

.

.

.

خنده های تـــو

آرزوهـــای مـن انـد

بخــند

تا برآورده شوند  . . .

.

.

.

نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت / باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی . . .


منبع : راد اس ام اس

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 14:29 توسط علی |






نمی دانم تو می دانی؟

 دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده؟

 سراپای وجودم در فراغت آب گردیده؟

 نمی دانم تو می دانی؟

 زهجرت دیدگانم همچو دریایی زخون گشته؟

 غم و دردم فزون گشته

 و از تب در میان بسترم چون شمع می سوزم

 برای دیدن رویت دو چشم اشکبارم را به روی ماه می دوزم

 و با او از غم و رنج درونم راز می گویم

 نمی دانم تو می دانی؟

 که من اینک درون بستر خود سخت می گریم

 و اکنون در فضای خاطرم پیچیده عطر جانفزای خاطرات تو

 کنون با خاطرات عشق شیرینت چه زیبا عالمی دارم

 ولی بی تو عزیز من چه جانفرسا غمی دارم

هنوز آوای تو در گوش جانم سخت می پیچد

 نگاه آشنایت در نگاهم گرم می خندد

 و می گرید دل دیوانه ام امشب

 دل حسرت کشم با شادی و عیش وطرب بیگانه است امشب

 و اکنون من درون بستر خود با غم هجران در آغوشم

 و از دوری تو چون مرغی بی آشیان

  حیران و سرگردان

 و بار اندوهی افتاده بر دوشم

 کنون تنها تورا خواهم

 تورا...

 زیرا تو دنیای خوش جاوید من هستی...

 شکوفا غنچه امید من هستی...



+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 12:46 توسط علی |



 




 تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می گیرند در شاخ تلاجن * سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم

تو را من چشم در راهم.

شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم

تو را من چشم در راهم





+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 15:39 توسط علی |





چه کنم چی کار کنم تو منو نشناختی 

تو ببین به کی به چی عشق منو باختی

چه کنم چی کار کنم تو منو نشناختی

تو ببین به کی به چی عشق منو باختی

برو که بی حقیقتی، تو قلبِ من جات نیست

اونقد از تو دور شدم، که دیگه پیدات نیست

تو رفیق نا رفیق چه بد شدی ای وای

خونه آتیش زدن و بلد شدی ای وای

برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست

اونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست

هوای تازه تر می خوام عاشق اون بنفشه هام

بنفشه های شهرمون

خسته از این اسارتم دنبال اون ستاره هام

ستاره های مهربون

چه کنم تو باغچه ها بنفشه نیست ناز نیست

تو نگاه نرگسا شراب شیراز نیست

برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست

اونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست

چه کنم چی کار کنم ....

دلم می خواد یه آشنا قصهء پرواز و بگه

که تشنهء شنیدنم

دلم می خواد گل پونه و نرگس شیراز بیاره

هر کی میاد به دیدنم

چه کنم تو باغچه ها بنفشه نیست ناز نیست

تو نگاه نرگسا شراب شیراز نیست

برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست

اونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست...



+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 17:46 توسط علی |



 

 

 

 

خدایا گر تو درد عاشقی رو می کشیدی

تو هم زهر جدایی رو به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمون می شدی از اینکه عشقو آفریدی

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم

نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم

دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی

بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی

کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی

ز شهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی

گل امید تو پرپر به خاک رهگذر کردی

خدایا گر تو درد عاشقی رو می کشیدی

تو هم زهر جدایی رو به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمون می شدی از اینکه عشقو آفریدی

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 21:45 توسط علی |



 

 

 

هر کی با حقیقته ، تو دلش محبته ، هر کی با یه قلب پاک ، عاشق رفاقته

مثل من همیشه تنها می مونه ، یه غریبه که تو دریا می مونه


خوش به حالت که تو بی محبتی ، بردی از یاد منو

مثل طوفان اومدی گذشتی و دادی بر باد منو


تو منو شکستی آفرین به تو ، با همه نشستی آفرین به تو

تو منو شکستی آفرین به تو ، با همه نشستی آفرین به تو

تو با من عهد و وفا رو بستی و خودتم گسستی ، آفرین به تو

تو با من عهد و وفا رو بستی و خودتم گسستی ، آفرین به تو


هر کی با حقیقته ، تو دلش محبته ، هر کی با یه قلب پاک ، عاشق رفاقته

مثل من همیشه تنها می مونه ، یه غریبه که تو دریا می مونه


تو هنوز عشق منی اسیرتم ، عمر منی اسیرتم ، منو باش ای دل غافل

یه پریشون دلم چکار کنم ، خون دلم چکار کنم ، مگه آروم می شه این دل


چه کنم چشم های تو ، اشک چشم هامو ندیده ، شور و حال عشق تو از دلم پا نکشیده

تا زمونی که پی محبتم ، مستحق غمتم ، من دیونه که با حقیقتم ، مستحق غمتم


خوش به حالت که تو بی محبتی ، بردی از یاد منو

مثل طوفان اومدی گذشتی و دادی بر باد منو


تو منو شکستی آفرین به تو ، با همه نشستی آفرین به تو

تو منو شکستی آفرین به تو ، با همه نشستی آفرین به تو

تو با من عهد و وفا رو بستی و خودتم گسستی ، آفرین به تو

تو با من عهد و وفا رو بستی و خودتم گسستی ، آفرین به تو

آفرین به تو

***آفرین به تو***

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 18:55 توسط علی |